ایرانیان جهان - پاسخ موشکی ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی علیه ضاحیه جنوبی بیروت را باید فراتر از یک عملیات نظامی مورد ارزیابی قرار داد.
خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: حملات موشکی ایران به سرزمینهای اشغالی در واکنش به تجاوز رژیم صهیونیستی علیه ضاحیه جنوبی بیروت را میتوان یکی از مهمترین تحولات راهبردی سالهای اخیر در غرب آسیا دانست. اهمیت این عملیات صرفاً در ابعاد نظامی آن خلاصه نمیشود، بلکه پیامد اصلی آن در تثبیت و عینیتبخشی به مفهومی نهفته است که طی سالهای گذشته با عنوان «وحدت ساحات» یا «وحدت میدانها» از سوی جریان مقاومت مطرح شده بود.
وحدت ساحات؛ واقعیت میدان
تا پیش از این، وحدت ساحات بیشتر به عنوان یک راهبرد سیاسی و نظری شناخته میشد؛ راهبردی که بر اساس آن، جبهههای مختلف مقاومت در فلسطین، لبنان، یمن، عراق و ایران، بخشی از یک منظومه واحد تلقی میشوند و امنیت هر یک از این اضلاع با امنیت دیگر اضلاع پیوند خورده است. اما عملیات اخیر نشان داد که این مفهوم دیگر صرفا یک شعار سیاسی یا یک چارچوب نظری نیست، بلکه به یک واقعیت عملیاتی و بازدارنده تبدیل شده است.
حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت از منظر تلآویو در چارچوب رویهای تعریف میشد که این رژیم طی سالهای گذشته بارها آن را اجرا کرده بود؛ یعنی هدف قرار دادن بازیگران مقاومت در کشورهای مختلف بدون مواجه شدن با واکنش مستقیم از سوی سایر اعضای محور مقاومت. اسرائیل تصور میکرد که میتواند لبنان را هدف قرار دهد، بدون آنکه هزینهای فراتر از جبهه لبنان پرداخت کند. اما پاسخ موشکی ایران این محاسبه را به طور کامل تغییر داد.
برای نخستین بار، تجاوز به یکی از ارکان اصلی محور مقاومت با واکنش مستقیم قدرتمندترین ضلع این محور مواجه شد. این تحول در عمل به معنای آن است که مرزهای جغرافیایی در معادلات بازدارندگی مقاومت کمرنگتر شده و هرگونه تجاوز به یک عضو محور مقاومت میتواند با واکنش سایر اعضا همراه شود.
پیام روشن به تل آویو
در واقع، ایران با این اقدام یک پیام روشن به تلآویو مخابره کرد؛ امنیت لبنان، امنیتی جدا از امنیت ایران نیست و حمله به ضاحیه جنوبی بیروت نمیتواند صرفاً یک موضوع داخلی لبنان یا یک درگیری محدود میان اسرائیل و حزبالله تلقی شود. این همان جوهره راهبرد وحدت ساحات است؛ راهبردی که بر اساس آن، دشمن نمیتواند جبهههای مقاومت را از یکدیگر تفکیک کند و هر جبهه را به صورت جداگانه تحت فشار قرار دهد.
در کنار ایران، واکنش یمن نیز اهمیت ویژهای داشت. اعلام محدودیت برای تردد کشتیهای اسرائیلی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب نشان داد که پاسخ به تجاوزات رژیم صهیونیستی صرفا در قالب عملیات نظامی مستقیم تعریف نمیشود. محور مقاومت از ابزارهای متنوعی برای اعمال فشار برخوردار است و هر یک از اضلاع این محور میتوانند متناسب با موقعیت و ظرفیت خود وارد میدان شوند.
اقدام انصارالله یمن از این منظر اهمیت دارد که نشان میدهد وحدت ساحات تنها یک هماهنگی سیاسی نیست، بلکه یک تقسیم کار عملیاتی نیز در آن شکل گرفته است. در حالی که ایران از ظرفیت موشکی خود استفاده کرد، یمن نیز از موقعیت ژئوپلیتیکی ویژه خود برای اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی بهره گرفت. این مسئله نشاندهنده بلوغ روزافزون ساختار محور مقاومت و افزایش سطح هماهنگی میان اجزای آن است.
درک مشترک از تهدیدات و منافع در میان اعضای محور مقاومت
از سوی دیگر، واکنش گسترده گروههای مقاومت فلسطینی و لبنانی به عملیات ایران نیز بیانگر شکلگیری یک درک مشترک از تهدیدات و منافع در میان اعضای محور مقاومت است. استقبال گروههای فلسطینی از عملیات موشکی ایران و تاکید آنان بر اینکه این حمله «معادله وحدت میدانها» را تثبیت کرده است، نشان میدهد که این راهبرد اکنون از سطح گفتمان به سطح عمل منتقل شده است.
یکی از مهمترین پیامدهای تثبیت وحدت ساحات، افزایش هزینههای راهبردی رژیم صهیونیستی است. در گذشته، تلآویو تلاش میکرد جبهههای مقاومت را به صورت جداگانه مدیریت کند. جنگ در غزه، حملات به لبنان، فشار بر سوریه یا تهدید ایران، هر یک به عنوان پروندههایی مستقل مورد بررسی قرار میگرفتند. اما اکنون شرایط در حال تغییر است. پاسخ ایران نشان داد که اقدام علیه یک جبهه میتواند پیامدهایی در جبهههای دیگر داشته باشد.
این تحول به معنای آن است که اسرائیل دیگر نمیتواند با اطمینان از محدود ماندن دامنه درگیریها دست به ماجراجویی نظامی بزند. هر تصمیم نظامی در لبنان ممکن است تبعاتی در ایران، یمن، عراق یا فلسطین داشته باشد. همین مسئله موجب افزایش شدید هزینههای محاسباتی و امنیتی برای رهبران رژیم صهیونیستی خواهد شد.
ابعاد سیاسی این تحول نیز بسیار مهم است. طی ماههای گذشته، آمریکا تلاش کرده بود از طریق مذاکرات و فشارهای دیپلماتیک، بحرانهای منطقه را به صورت مجزا مدیریت کند. اما تثبیت راهبرد وحدت ساحات میتواند این محاسبات را نیز تغییر دهد. اکنون پایان هر بحران منطقهای بیش از گذشته به سایر پروندهها گره خورده است.
به عنوان نمونه، اقدام اخیر انصارالله یمن نشان داد که موضوع رفع محدودیتهای دریای سرخ دیگر صرفاً به یمن مربوط نیست، بلکه با وضعیت کل محور مقاومت ارتباط پیدا کرده است. این مسئله میتواند روند مذاکرات و تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگها و بحرانهای منطقه را با پیچیدگیهای جدیدی مواجه کند.
از منظر بازدارندگی نیز عملیات اخیر یک نقطه عطف محسوب میشود. مهمترین ویژگی بازدارندگی موفق آن است که دشمن را متقاعد کند هزینه اقدام تهاجمی از منافع آن بیشتر خواهد بود. پاسخ موشکی ایران دقیقا در همین چارچوب قابل ارزیابی است. تلآویو اکنون با واقعیتی جدید روبهرو شده است؛ واقعیتی که بر اساس آن، حمله به هر بخش از محور مقاومت ممکن است با واکنش مستقیم یا غیرمستقیم سایر اعضای این محور همراه شود.
به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران، عملیات اخیر را آغاز مرحلهای جدید در معادلات امنیتی منطقه میدانند. مرحلهای که در آن، مفهوم «تجاوز بدون هزینه» بیش از هر زمان دیگری با چالش مواجه شده است. آنچه سالها به عنوان وحدت ساحات مطرح میشد، اکنون در میدان عمل به نمایش درآمده و از یک نظریه سیاسی به یک سازوکار عملیاتی تبدیل شده است.
نتیجه
در مجموع، پاسخ موشکی ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی علیه ضاحیه جنوبی بیروت را باید فراتر از یک عملیات نظامی مورد ارزیابی قرار داد. این عملیات نشان داد که محور مقاومت وارد مرحلهای جدید از هماهنگی و همافزایی شده است؛ مرحلهای که در آن، امنیت اعضای این محور به یکدیگر گره خورده و هرگونه تجاوز به یکی از آنها میتواند واکنش جمعی سایر اضلاع را در پی داشته باشد. به همین دلیل، شاید مهمترین دستاورد این عملیات نه تعداد موشکهای شلیک شده، بلکه تثبیت معادلهای باشد که سالها از آن با عنوان «وحدت ساحات» یاد میشد و اکنون به یک واقعیت انکارناپذیر در معادلات منطقه تبدیل شده است.