ایرانیان جهان - پس از کشتهشدن چند معترض در مینیاپولیس، دولت ترامپ با اعزام «تام هومن» چهره سختگیر سیاست مهاجرتی، در پی مهار اعتراضات برآمده است؛ اما آیا وی قادر به کنترل بحران خواهد بود؟
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: تنش بر سر سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه دولت آمریکا بار دیگر به خیابانها کشیده شده است؛ اینبار در مینیاپولیس، جایی که کشتهشدن دو معترض در جریان اعتراضات علیه عملیات فدرال مهاجرتی، موجی از خشم عمومی، درگیری و فشار سیاسی را رقم زده است.
این حوادث، در شرایطی رخ میدهد که دولت دونالد ترامپ اجرای سیاستهای مهاجرتی را به یکی از ستونهای اصلی دستورکار امنیت داخلی خود تبدیل کرده و هرگونه عقبنشینی در این حوزه را نشانه ضعف تلقی میکند. همزمان، تصاویر خشونت و تیراندازی، روایت رسمی کاخ سفید از «اجرای قانون» را با چالشی جدی مواجه کرده است.
در چنین فضایی، اعلام اعزام تام هومن مقام ارشد مرزی و از چهرههای شناختهشده سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی، به ایالت مینهسوتا را میتوان نشانهای از تلاش دولت برای بازتنظیم مدیریت بحران دانست؛ تلاشی که هم هدف مهار اعتراضات را دنبال میکند و هم میکوشد جهت افکار عمومی را از تیراندازی مرگبار آخر هفته و تبعات سیاسی آن منحرف سازد.

این تصمیم، پرسشهای مهمی را پیش میکشد از جمله اینکه هومن دقیقاً چه نقشی قرار است ایفا کند؟ سابقه او در برخورد با بحرانهای مشابه چیست؟ و آیا تغییر چهره مدیریت میتواند از شدت اعتراضات بکاهد یا صرفاً فصل تازهای از مناقشه را رقم خواهد زد؟
تام هومن کیست و چرا انتخاب شد؟
تام هومن از چهرههای باسابقه و جنجالی حوزه اجرای قوانین مهاجرتی در ایالات متحده است؛ فردی که بیش از سه دهه در ساختارهای امنیت مرزی و مهاجرتی فعالیت کرده و مسیر حرفهای خود را نه در سیاستگذاری نرم، بلکه در اجرای سختگیرانه قانون طی کرده است.

او از دهه ۱۹۸۰ بهعنوان مأمور مرزبانی آغاز به کار کرد و بهتدریج در ساختار «اداره مهاجرت و گمرک آمریکا» (ICE) ارتقا یافت. نقطه اوج نقشآفرینی او به سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ بازمیگردد؛ زمانی که در دولت ترامپ بهعنوان مدیر موقت اداره مهاجرت و گمرکاین کشور منصوب شد و عملاً مسئول اجرای بخش مهمی از سیاستهای مهاجرتی تهاجمی کاخ سفید بود.
کارنامه اجرایی هومن از منظر دولت ترامپ «موفق» تلقی میشود، زیرا در دوره مسئولیت او، آمار بازداشت و اخراج مهاجران غیرقانونی بهطور محسوسی افزایش یافت و اداره مهاجرت و گمرک آمریکا از نظر عملیاتی فعالتر شد. او توانست انسجام درونسازمانی را تقویت کند و اختیارات میدانی مأموران را گسترش دهد؛ امری که از نگاه کاخ سفید بهمعنای بازگرداندن «اقتدار دولت فدرال» در اجرای قانون بود. با این حال، همین به اصطلاح دستاوردها با موجی از انتقادهای داخلی و بینالمللی همراه شد؛ بهویژه در پی اجرای سیاست «تحمل صفر» و جداسازی خانوادههای مهاجر، که به یکی از پرهزینهترین بحرانهای حقوق بشری دولت ترامپ تبدیل شد.
از منظر کنترل بحران و مدیریت اعتراضات، سابقه هومن دوگانه است؛ او در مهار عملیاتهای اجرایی و اعمال نظم درونسازمانی موفق عمل کرده، اما تجربه نشان داده حضورش در صحنههای پرتنش اجتماعی، اغلب به افزایش قطبیسازی سیاسی انجامیده است. هومن نه مذاکرهگر است و نه چهرهای برای آرامسازی افکار عمومی؛ بلکه مدیری است که بحران را با منطق «نمایش اقتدار» پاسخ میدهد. به همین دلیل، در موارد پیشین، سیاستهای تحت هدایت او اگرچه از نظر اجرایی پیش رفتهاند، اما هزینه اجتماعی و رسانهای بالایی برای دولت ایجاد کردهاند.
انتخاب دوباره هومن برای مأموریتی حساس مانند مینیاپولیس، نشان میدهد دولت ترامپ بیش از آنکه بهدنبال مصالحه یا کاهش ریشهای تنش باشد، قصد دارد کنترل میدانی و بازتعریف روایت امنیتی را در اولویت قرار دهد. اعزام او پیامی روشن دارد با این محتوا که کاخ سفید میخواهد مدیریت مستقیم بحران را در دست بگیرد و اجازه ندهد اعتراضات، سیاست مهاجرتی را به نقطه عقبنشینی بکشاند.
با این حال، سابقه هومن نشان میدهد که اگرچه او میتواند نظم اجرایی را تقویت کند، اما تضمینی وجود ندارد که حضورش به کاهش خشونت و آرامشدن فضا بیانجامد؛ چهبسا شکاف میان دولت فدرال و معترضان را عمیقتر کند.
چقدر احتمال دارد هومن اعتراضات مینیاپولیس را مهار کند؟
ارزیابی احتمال موفقیت تام هومن در مهار اعتراضات مینیاپولیس، بیش از آنکه به سابقه فردی او وابسته باشد، به ماهیت اعتراضات و نوع بحران گره خورده است. اعتراضات اخیر صرفاً واکنشی به حضور مهاجران یا اجرای قوانین مهاجرتی نیست، بلکه بهطور مستقیم به کشتهشدن معترضان، استفاده از سلاح گرم و پاسخ نیروهای فدرال مربوط میشود. این تفاوت مهمی است؛ زیرا هومن در مهار عملیات اجرایی مهاجرت تجربه دارد، اما سابقهای در فرونشاندن اعتراضات شهری با بار شدید احساسی و حقوق مدنی ندارد.

در سناریوی نخست، هومن میتواند در کوتاهمدت سطح تنش خیابانی را کاهش دهد. این سناریو زمانی محتمل است که او با کاهش حضور مستقیم نیروهای فدرال در خیابانها، انتقال مسئولیت به نهادهای محلی و بازتنظیم قواعد درگیری عمل کند. در این حالت، هدف نه «حل بحران»، بلکه «خرید زمان» است؛ کاهش تصاویر خشونتآمیز، افت شدت درگیری و جلوگیری از گسترش اعتراضات به سایر شهرها. تجربه نشان داده که چنین رویکردی میتواند موقتاً فضا را آرامتر کند، بهویژه اگر همزمان با وعده تحقیقات یا شفافسازی محدود همراه شود.
سناریوی دوم، تشدید تنش است؛ سناریویی که با سابقه شخصی هومن همخوانی بیشتری دارد. اگر او بر نمایش اقتدار، افزایش اختیارات نیروهای فدرال و برخورد سخت با معترضان تأکید کند، احتمال دارد نظم ظاهری در برخی نقاط برقرار شود، اما هزینه آن افزایش خشم عمومی، رادیکالترشدن اعتراضات و گسترش بحران رسانهای خواهد بود. در چنین حالتی، کنترل امنیتی ممکن است به قیمت از دست رفتن کنترل سیاسی و اجتماعی تمام شود؛ الگویی که پیشتر در بحرانهای مشابه در شهرهای دیگر آمریکا دیده شده است.
سناریوی سوم، که کماحتمالتر اما تعیینکنندهتر است، ناتوانی ساختاری در مهار بحران است. اگر دولت نتواند روایت قانعکنندهای درباره تیراندازیها ارائه دهد، تحقیقات مستقل به تعویق بیفتد و شکاف میان دولت فدرال و مقامات محلی ادامه یابد، حضور هومن تأثیر تعیینکنندهای نخواهد داشت. در این حالت، اعتراضات نه بهعنوان یک بحران امنیتی، بلکه بهمثابه نشانهای از بحران مشروعیت و اعتماد عمومی تداوم مییابد؛ بحرانی که ابزارهای انتظامی بهتنهایی قادر به حل آن نیستند.
در مجموع، احتمال آنکه هومن بتواند اعتراضات را بهطور پایدار مهار کند، محدود است. او میتواند در کوتاهمدت سطح درگیری را مدیریت یا کنترل کند، اما بدون پاسخ شفاف به مسئله تیراندازی مرگبار و بازنگری در شیوه اجرای سیاستهای مهاجرتی، حضورش بیشتر به مدیریت ظاهری بحران شباهت دارد تا حل آن. تجربه نشان میدهد که بحرانهایی از این جنس، اگر صرفاً با منطق امنیتی پاسخ داده شوند، معمولاً به شکلهای جدید و پیچیدهتری بازمیگردند.
پیامدهای سیاسی مینیاپولیس برای ترامپ و انتخابات پیشرو
تحولات مینیاپولیس، در مقطعی حساس از فضای سیاسی آمریکا، میتواند به عاملی تعیینکننده در بازتعریف روایت انتخاباتی دونالد ترامپ تبدیل شود. سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه همواره یکی از ستونهای اصلی بسیج پایگاه رأی او بوده، اما کشتهشدن معترضان و تصاویر خشونتآمیز اخیر، این سیاست را از یک «مسئله امنیتی» به یک چالش مشروعیت سیاسی بدل کرده است.

برای رأیدهندگان مستقل و میانهرو، این پرسش پررنگتر شده که آیا دولت قادر است بدون عبور از خطوط حقوق مدنی، نظم و امنیت را حفظ کند یا خیر؛ پرسشی که پاسخ به آن میتواند بر آرایش آرای خاکستری اثر بگذارد.
در درون اردوگاه جمهوریخواهان نیز نشانههایی از شکاف دیده میشود. هرچند بدنه وفادار حزب همچنان از رویکرد قاطع ترامپ دفاع میکند، اما بخشی از نخبگان و سیاستمداران محافظهکار نسبت به هزینههای ادامه این مسیر هشدار دادهاند. درخواستها برای تحقیق مستقل درباره تیراندازیها و نگرانی از تکرار الگوهای پرهزینه گذشته، نشان میدهد که بحران مینیاپولیس میتواند به نقطه اصطکاک میان ملاحظات انتخاباتی و الزامات حکمرانی تبدیل شود. در چنین شرایطی، هرگونه تشدید خشونت یا خطای میدانی، بهسرعت به سوختی برای رقبای سیاسی ترامپ بدل خواهد شد.
از منظر راهبرد انتخاباتی، دولت تلاش دارد با برجستهسازی «اقتدار اجرایی» و اعزام چهرههایی مانند تام هومن، پیام قاطعیت و کنترل اوضاع را مخابره کند. این راهبرد اما تنها زمانی به سود ترامپ تمام میشود که بحران مهار شود و روایت رسمی دولت بر روایت تصاویر و ویدیوهای میدانی غلبه کند. در غیر این صورت، مینیاپولیس میتواند به نمادی از تناقض میان وعده نظم و واقعیت خشونت تبدیل شود؛ تناقضی که نهتنها سیاست مهاجرتی، بلکه تصویر کلی ترامپ بهعنوان مدیر بحران را زیر سؤال میبرد و اثر آن تا انتخابات پیشرو باقی خواهد ماند.