ایرانیان جهان - امروز میتوان از رهبر شهیدی سخن گفت که پروژه اصلی او، تبدیل ظرفیتهای پراکنده کشور به یک منظومه منسجم قدرت بود.
خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: امروز میتوان از رهبر شهیدی سخن گفت که پروژه اصلی او، تبدیل ظرفیتهای پراکنده کشور به یک منظومه منسجم قدرت بود. منظومهای که در آن میدان نبرد، ساختار تصمیمگیری، سازمان دفاعی، پیشرفت علمی، انسجام اجتماعی و هویت فرهنگی، اجزای جدا از هم تلقی نمیشدند.
در چنین نگاهی امنیت ملی صرفا محصول انباشت سلاح یا توافق سیاسی نبود، بلکه از ترکیب اراده مردمی، سازماندهی مؤثر، قدرت بازدارندگی، خوداتکایی فناورانه و آمادگی دائمی در برابر تهدیدات سخت و نرم شکل میگرفت. این رویکرد در بزنگاههای بحرانی، خود را در رفع انسدادهای مدیریتی، ایجاد هماهنگی میان نیروهای رسمی و مردمی، تقویت الگوهای نبرد نامتقارن و حفظ مناطق راهبردی نشان داد و در مقیاس منطقهای، به پیوند دادن امنیت کشور با محیط پیرامونی و گسترش ظرفیتهای بازدارنده فراملی انجامید.
در عین حال این الگو در عرصه فرهنگی و اجتماعی نیز امتداد پیدا کرد و بر این اصل تکیه زد که فرسایش هویت، ناامیدی اجتماعی، تبعیض و تضعیف اعتماد عمومی میتواند به اندازه تهدید نظامی خطرناک باشد. از همین منظر پیشرفت علمی و فناوریهای راهبردی نیز نه امری غیر قابل دسترس، بلکه بخشی از سازوکار حفظ استقلال و اقتدار تلقی شد.
زمانی که از میراث امنیتی شهید خامنه ای یاد میشود اکثر نگاه ها معطوف به توان اتمی، موشکی و محور مقاومت میشود اما از نگاهی دیگر نیز می توان به این میراث نگریست. بنابراین ملت ایران با یک الگوی رهبری روبهرو بودهاند که مقاومت را به بنیان تصمیمسازی کلان، پیشرفت را به ابزار استقلال، و مردم را به ستون ماندگاری قدرت ملی بدل کرده بود.
دفاع مقدس آیینه راهبرد دفاعی کشور
در دوره جنگ ۸ ساله رهبر شهیدمان استراتژی خاصی برای مدیریت جنگ اتخاذ کرده بود. در مقاطع بحرانی که بنبستهای سیاسی و بوروکراتیک مانع از اجرای عملیاتهای حیاتی میشد، مداخله مستقیم و قاطعانه ایشان منجر به ایجاد همافزایی میان نیروهای کلاسیک ارتش و نیروهای نوپای مردمی و سپاه گردید.
این هماهنگی شبکهای، در کنار تأسیس ستاد جنگهای نامنظم، نشاندهنده سوق پیدا کردن به سمت نبردهای نامتقارن برای مهار برتری تجهیزاتی دشمن بود. افزون بر این مدیریت لجستیک و توزیع عادلانه و هدفمند تسلیحات استراتژیک ضدزره در میان یگانهای مختلف، نشان از درک دقیق ایشان از اهمیت پشتیبانی و لجستیک در پایداری خطوط دفاعی دارد که در نهایت مانع از سقوط مناطق ژئوپلیتیکی مهمی چون سوسنگرد و آبادان شد.
فراتر از مدیریت تاکتیکی میدان نبرد، رویکرد امنیتی ایشان دارای یک چشمانداز منطقهای و فراملی بود. حمایت و سازماندهی گروههای مقاومت در آن مقطع زمانی، نشانههای اولیه از شکلگیری دکترین «عمق استراتژیک» است که امنیت ملی را به خارج از مرزهای جغرافیایی پیوند میداد.
از سوی دیگر در حوزه امنیت داخلی و حفظ یکپارچگی سرزمینی در روزهای پایانی جنگ، قدرت نفوذ کاریزماتیک و حضور میدانی ایشان به عنوان یک ابزار بازدارنده و بسیجکننده عمل کرد. در شرایطی که جبههها با کمبود نیروی انسانی و حملات غافلگیرکننده مواجه بودند، این حضور مستقیم باعث ترمیم سریع خطوط دفاعی توسط دهها هزار نیروی داوطلب، دفع تهدیدات چندجانبه و تثبیت مرزها گردید؛ در حالی که همزمان، انضباط استراتژیک و پایبندی به چارچوبهای کلان نظام مانند قطعنامه به دقت رعایت میشد.
حفظ استقلال کشور در دوران تک قطبی
مهمترین دستاورد راهبردی آیتالله خامنهای برای ایران را میتوان در بنیانگذاری و تثبیت یک راهبرد امنیت ملی مستقل در دوران پساجنگ سرد دانست. سیاستی که بر این تشخیص استوار بود که سلطه قدرتهای بزرگ بر خاورمیانه نه برای تأمین امنیت ملتها، بلکه برای استثمار، مهار و در صورت لزوم تجزیه دولتهای مستقل طراحی شده است.
ایشان با تکیه بر تجربه تاریخی ایران در اشغال و قحطی، بر ضرورت اقتدار مرکزی، توان دفاعی بومی، همراهی مردمی و حفظ شبکه همپیمانان منطقهای اصرار ورزید و هرگز نپذیرفت که ایران ذیل چتر امنیتی غرب تعریف شود. این رویکرد برخلاف دیدگاه بخشی از مدیران و نخبگان که کاهش ابزارهای قدرت را مقدمه رفاه و امنیت میپنداشتند، بر این اصل تأکید داشت که رفاه بدون استقلال و امنیت بدون قدرت دفاعی، پایدار و قابل اتکا نیست.
قدرت نرم به مثابه توان ملی
در نیمه دوم جنگ سخت، راهبردهای آیتالله خامنهای در حوزه جنگ نرم بر یک منطق دفاعی ـ تهاجمیِ هوشمند استوار بوده است؛ منطقی که مقابله با تهدید را صرفاً در واکنش پسینی خلاصه نمیکند، بلکه بر کنش پیشدستانه، ابتکار عمل و پیشبینی آرایش دشمن تأکید دارد.
جنگ نرم به منزله عرصهای فراگیر و پیچیده تلقی میشود که در آن هویت دینی، سرمایه فرهنگی، امید اجتماعی و اعتماد به نفس ملی، عناصر اصلی قدرت محسوب میشوند. از منظر این رویکرد، خنثیسازی فشارهای نرم تنها با ابزارهای امنیتی ممکن نیست، بلکه نیازمند گفتمانسازی راهبردی، تقویت مردمسالاری دینی، بومیسازی قابلیتهای راهبردی و متنوعسازی شیوههای مقابله است.
همچنین این راهبرد بر آن است که دشمن از مسیر فرسایش فرهنگی، بصیرتزدایی، بهرهبرداری از تبعیضهای اقتصادی و اجتماعی و اثرگذاری بر سبک زندگی، زمینه تضعیف انسجام داخلی را فراهم میکند؛ ازاینرو پاسخ مؤثر، در سازماندهی فرهنگی، ارتقای ظرفیت انسانی، تقویت انگیزههای آرمانگرایانه، الهامبخشی هویتی و بسیج اجتماعی معنا پیدا میکند.
به طور کلی راهبرد آیت الله خامنهای در جنگ نرم، ترکیبی از آیندهنگری، مصونسازی درونی، تحکیم هویت انقلابی ـ اسلامی و فعالسازی ظرفیتهای مردمی است تا جامعه نه فقط در برابر تهدید نرم آسیبناپذیرتر شود، بلکه بتواند موازنه فرهنگی و سیاسی را نیز به سود خود تغییر دهد.
بهره سخن
حاصل این مسیر در انتها، تثبیت الگویی از رهبری است که کارآمدی آن در میدان عمل و در لحظات سخت تاریخی معنا پیدا میکند؛ الگویی که نشان داد مقاومت، اگر با تدبیر، سازماندهی، شناخت صحنه و اتکا به ظرفیتهای درونی همراه شود، میتواند از کشور هم در برابر فشار خارجی صیانت کند و هم آن را به سوی پیشرفت سوق دهد.
برجستهترین وجه این کارنامه در آن است که توانست میان عناصر بهظاهر متفاوت، پیوندی پایدار برقرار کند: میان قدرت دفاعی و مشروعیت مردمی، میان بازدارندگی منطقهای و امنیت داخلی، میان ایمان و فناوری، و میان هویت فرهنگی و استحکام سیاسی.
در این میان، عملکرد مثبت ایشان تنها در حفظ کشور در برابر تهدیدها خلاصه نمیشود، بلکه در تبدیل ایران به بازیگری مقاوم، دارای اراده مستقل و برخوردار از توان علمی و امنیتی بومی نیز جلوهگر است. همین رویکرد سبب شد که مقاومت از موضعی انفعالی خارج شود و به یک منطق فعال برای ساختن آینده بدل گردد؛ منطقی که در آن نه تسلیم در برابر فشار معنا دارد و نه وابستگی به اراده قدرتهای بیرونی معنا پیدا می کند.
اگر بخواهیم این میراث را در یک عبارت خلاصه کنیم، باید گفت ایشان نشان داد که میتوان هم ایستاد، هم ساخت، هم پیش رفت و هم مستقل ماند و همین پیوند میان مقاومت و کارآمدی، نام و عملکرد رهبر شهید را در حافظه سیاسی و راهبردی جمهوری اسلامی برجسته و ماندگار کرده است.