پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵
اخبار ایران

سرمقاله سازندگی/ وقت خروج از بن‌بست

سرمقاله سازندگی/  وقت خروج از بن‌بست
ایرانیان جهان - روزنامه سازندگی/ « وقت خروج از بن‌بست» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم بیدگلی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: آیا تأکید بر ضرورت پایان جنگ ...
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - روزنامه سازندگی / « وقت خروج از بن‌بست» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم بیدگلی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
آیا تأکید بر ضرورت پایان جنگ و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» می‌تواند، نشانه‌ای از باز شدن مسیر مذاکره میان ایران و آمریکا باشد؟ این پرسش در شرایطی مطرح می‌شود که از یک‌سو، کشور با فشارهای اقتصادی و پیامدهای رویارویی نظامی مواجه است و از سوی دیگر رفت‌وآمدهای دیپلماتیک منطقه‌ای برای جلوگیری از گسترش بحران ادامه دارد. در چنین فضایی، سخنان اخیر درباره ضرورت پایان دادن به بلاتکلیفی را می‌توان فرصتی برای بازنگری در سیاست خارجی دانست؛ اما تبدیل این فرصت به توافق به تغییرات مهمی نیاز دارد. واقعیت این است که دستاوردهای نظامی، هر اندازه مهم باشند، به‌تنهایی نمی‌توانند تضمین‌کننده دستیابی به اهداف سیاسی باشند. حتی اگر ایران در یک سال‌ونیم گذشته به موفقیت‌هایی در حوزه نظامی دست یافته باشد، مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان این موقعیت را به دستاوردی پایدار تبدیل کرد. ادامه جنگ، در کنار مشکلات اقتصادی، هزینه‌هایی بر جامعه تحمیل می‌کند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. از این منظر، استفاده از موقعیت موجود برای حرکت به سمت دیپلماسی به‌معنای نادیده گرفتن توان نظامی نیست؛ بلکه تلاشی برای جلوگیری از فرسایش آن در مسیری است که پایان روشنی ندارد. یکی از موانع رسیدن به توافق، فاصله میان خواسته‌های سیاسی و امکان تحقق آنهاست. بخشی از شعارها و مطالبات سیاست خارجی که از ابتدای انقلاب مطرح شده‌اند لزوماً در شرایط کنونی قابل تحقق نیستند. اصرار بر حفظ تمام این مطالبات، بدون ارزیابی هزینه‌ها و پیامدهای آنها، می‌تواند امکان دستیابی به توافق را محدود کند. بازنگری در سیاست خارجی، تعدیل سطح انتظارات و پذیرش انعطاف در مذاکرات الزاماً به‌معنای کنار گذاشتن منافع ملی نیست؛ بلکه می‌تواند راهی برای تعریف واقع‌بینانه‌تر این منافع باشد. از سوی دیگر، ادامه وضعیت بلاتکلیف نه‌تنها فشار اقتصادی بر مردم را افزایش می‌دهد بلکه می‌تواند در بلندمدت بر ثبات سیاسی نیز اثر بگذارد. اگر هدف، حفظ کشور از پیامدهای یک جنگ فرسایشی باشد، دیپلماسی باید از حاشیه تصمیم‌گیری خارج شود و به ابزاری جدی برای مدیریت بحران تبدیل شود. جنگ نه ایران و نه آمریکا را لزوماً به نتیجه دلخواهشان نمی‌رساند؛ در مقابل، مذاکره می‌تواند امکان دستیابی به توافقی را فراهم کند که هر دو طرف، با وجود اختلافات، بتوانند آن را بپذیرند. نشست اخیر تهران و تلاش‌های میانجی‌گرانه قطر، پاکستان و عمان، بخشی از تحرکات دیپلماتیکی است که با هدف جلوگیری از تشدید تنش‌ها دنبال می‌شود. این کشورها می‌توانند زمینه گفت‌وگو را فراهم کنند، پیام‌ها را منتقل کنند و به کاهش فاصله میان طرفین کمک برسانند؛ اما ظرفیت آنها برای حل اختلافی به پیچیدگی روابط ایران و آمریکا محدود است. بی‌اعتمادی انباشته ‌شده میان تهران و واشنگتن، به‌ویژه با توجه به پیوند خوردن این اختلافات با مسئله اسرائیل، مانعی نیست که صرفاً با میانجی‌گری کشورهای منطقه برطرف شود. از این‌رو گفت‌وگو میان قدرت‌های بزرگی مانند آمریکا، روسیه و چین نیز می‌تواند، اهمیت داشته باشد. با این‌ حال حتی ورود این قدرت‌ها به روندی دیپلماتیک، بدون اراده مستقیم ایران و آمریکا برای رسیدن به تفاهم، تضمینی برای حل بحران نخواهد بود. در کنار موانع خارجی، دوگانگی در داخل ایران نیز می‌تواند مسیر مذاکره را دشوار کند. هنگامی که یک جریان بر ادامه جنگ تأکید دارد و جریان دیگری دیپلماسی را راه خروج از بحران می‌داند، پیام واحدی به طرف مقابل ارسال نمی‌شود. این وضعیت می‌تواند، اعتبار مذاکرات را کاهش دهد و درباره امکان اجرای تعهدات احتمالی تردید ایجاد کند. دستیابی به‌نوعی عقلانیت جمعی و توافق بر سر اولویت‌های سیاست خارجی از همین‌رو اهمیت دارد. ایران علاوه بر کاهش تنش با آمریکا به ترمیم شکاف میان دولت و جامعه و بازتعریف روابط خود با منطقه و جهان نیاز دارد. انزوای طولانی‌مدت و تداوم تقابل، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی کشور را افزایش می‌دهد؛ درحالی ‌که سیاست خارجی مبتنی بر تعامل می‌تواند، زمینه حضور مؤثرتر ایران در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی را فراهم کند.


نظرات شما